HadithLib.Com

احادیث امیرالمؤمنین علی علیه السلام

عنه عليه السلام : إنَّ اللّه َ عَزَّوجَلَّ فَضَّلَنا أهلَ البَيتِ ، وكَيفَ لا يَكونُ كَذلِكَ واللّه ُ عَزَّوجَلَّ يَقولُ في كِتابِهِ : «إنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أهلَ البَيتِ ويُطَهِّرَكُم
تَطهيرًا »
؟! فَقَد طَهَّرَنا مِنَ الفَواحِشِ ما ظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ ، فَنَحنُ عَلى مِنهاجِ الحَقِّ حديث .

امام على عليه السلام : همانا خداوند عز و جل ما اهل بيت را برترى داده است و چگونه چنين نباشد حال آن كه خداوند عز و جل در كتابش فرموده است: «اِنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ ويُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» ؟! خداوند ما را از پليديهاى پنهان و پيدا پاك كرده است پس ما راه حقّ را مى پوييم.

الإمام عليّ عليه السلام ـ في وَصِيَّتِهِ لِكُمَيلٍ ـ : يا كُمَيلُ ، نَحنُ الثَّقَلُ الأَصغَرُ ، والقُرآنُ الثَّقَلُ الأَكبَرُ ، وقَد أسمَعَهُم رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله وقَد جَمَعَهُم فَنادى فيهِمُ الصَّلاةَ جامِعَةً يَومَ كَذا وكَذا ، وأيّامًا سَبعَةً وَقتَ كَذا وكَذا ، فَلَم يَتَخَلَّف أحَدٌ ، فَصَعِدَ المِنبَرَ فَحَمِدَ اللّه َ وأثنى عَلَيهِ ثُمَّ قالَ : مَعاشِرَ النّاسِ ، إنّي مُؤَدٍّ عَن رَبّي عَزَّوجَلَّ ولا مُخبِرٌ عَن نَفسي ، فَمَن صَدَّقَني فَاللّه َ صَدَّقَ ومَن صَدَّقَ اللّه َ أثابَهُ الجِنانَ ، ومَن كَذَّبَني كَذَّبَ اللّه َ عَزَّوجَلَّ ، ومَن كَذَّبَ اللّه َ أعقَبَهُ النّيرانَ . ثُمَّ ناداني فَصَعِدتُ ، فَأَقامَني دونَهُ ورَأسي إلى صَدرِهِ والحَسَنُ والحُسَينُ عَن يَمينِهِ وشِمالِهِ ، ثُمَّ قالَ : مَعاشِرَ النّاسِ ، أمَرَني جَبرَئيلُ عليه السلام عَنِ اللّه ِ تَعالى ـ إنَّهُ رَبّي ورَبُّكُم ـ أن اُعلِمَكُم أنَّ القُرآنَ الثَّقَلُ الأَكبَرُ ، وأنَّ وَصِيّي هذا وَابنَيَّ حديث ومَن خَلفَهُم مِن أصلابِهِم حامِلاً وصاياهُمُ الثَّقَلُ الأَصَغَرُ ، يَشهَدُ الثَّقَلُ الأَكبَرُ لِلثَّقَلِ الأَصغَرِ ، ويَشهَدُ الثَّقَلُ الأَصغَرُ لِلثَّقَلِ الأَكبَرِ ، كُلُّ واحِدٍ مِنهُما مُلازِمٌ لِصاحِبِهِ غَيرُ مُفارِقٍ لَهُ حَتّى يَرِدا إليَّاللّه ِ، فَيَحكُمَ بَينَهُما وبَينَ العِبادِ حديث .

امام على عليه السلام : ـ در سفارشش به كميل ـ : اى كميل! ما، ثقل اصغر هستيم و قرآن، ثقل اكبر. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله اين سخن را به گوش مردم رساند آن گاه كه آنها را براى نماز جماعت در روز فلان در فلان وقت، هفت روز گرد آورده بود و در آن نداى نماز سر مى دادند و در اين هنگام هيچ كس نبود كه حاضر نشود. پيامبر بر منبر بالا رفت و خداى را حمد و سپاس گزارد و فرمود: اى گروه مردم! من از سوى خودم نه، كه از سوى خداوند عزّوجل به شما خبر مى دهم و هر كه به خدا دروغ بندد آتش در پى او خواهد آورد. پيامبر سپس مرا خواند و من از منبر بالا رفتم. او مرا در برابر خود ايستاده نگاه داشت در حالى كه سر من بر سينه اش بود و حسن و حسين در راست و چپ او قرار داشتند. سپس فرمود: اى گروه مردم! جبرئيل از سوى خداوند متعال كه هم خداى من است و هم خداى شما به من دستور داده است كه به آگاهى شما برسانم قرآن، ثقل اكبر است و اين جانشين من و دو پسرم و آنان در پى ايشان از پشت آنها مى آيند و در بردارنده وصاياى ايشان هستند، ثقل اصغر مى باشند. ثقل اكبر، گواه ثقل اصغر و ثقل اصغر، گواه ثقل اكبر است و هر يك از آن دو، ملازم ديگرى است و از آن جدايى نپذيرد تا بر خدا وارد شوند و خداوند ميان آن دو و بندگان حكم كند.

عُمَرُ بنُ أبي سَلَمَةَ عَنِ الإِمامِ عَلِيٍّ عليه السلام ـ في جَمعِ عَسكَرِهِ مِنَ المُهاجِرينَ
والأَنصارِ
ـ : أنشُدُكُمُ اللّه َ ، أتَعلَمونَ أنَّ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله قامَ خَطيبًا ولَم يَخطُب بَعدَها وقالَ : يا أيُّهَا النّاسُ ، إنّي قَد تَرَكتُ فيكُم أمرَينِ لَن تَضِلّوا ما تَمَسَّكتُم بِهِما : كِتابَ اللّه ِ و (عِترَتي) أهلَ بَيتي ، فَإِنَّهُ قَد عَهِدَ إلَيَّ اللَّطيفُ الخَبيرُ أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ ، فَقالوا : اللّهُمَّ نَعَم ، قَد شَهِدنا ذلِكَ كُلَّهُ مِن رَسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله حديث .

عمر بن ابى سلمه به نقل از امام على عليه السلام ـ در جمع لشكريان خود از مهاجران و انصار ـ : شما را به خدا سوگند آيا مى دانيد كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در واپسين خطبه خود فرمود: اى مردم! من در ميان شما دو امر به يادگار مى نهم كه تا زمانى كه به آن دو چنگ در زنيد هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و (عترت من) اهل بيتم. خداوند داناى كاردان با من عهد كرده است كه اين دو از يكديگر جدايى نپذيرند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند؟ همگى گفتند: به خدا چنين است، ما گواهى مى دهيم كه اين همه از پيامبر است.

الإمام عليّ عليه السلام : إنَّ اللّه َ تَبارَكَ وتَعالى طَهَّرَنا وعَصَمَنا ، وجَعَلَنا شُهَداءَ عَلى خَلقِهِ، وحُجَّتَهُ في أرضِهِ ، وجَعَلَنا مَعَ القُرآنِ ، وجَعَلَ القُرآنَ مَعَنا ، لا نُفارِقُهُ ولا يُفارِقُنا حديث .

امام على عليه السلام : همانا خداوند تبارك و تعالى ما را پاك گرداند و معصوم داشت و ما را بر خلقش گواه گرفت و حجّتش در زمين قرار داد و ما را در كنار قرآن نهاد و قرآن را در كنار ما، نه ما از آن جدايى پذيريم نه آن از ما كناره بگيرد.

الإمام عليّ عليه السلام ـ في صِفَةِ الإِمامِ المَهدِيِّ عليه السلام ـ : قَد لَبِسَ لِلحِكمَةِ جُنَّتَها حديث ، وأخَذَها بِجَميعِ أدَبِها ، مِنَ الإِقبالِ عَلَيها والمَعرِفَةِ بِها والتَّفَرُّغِ لَها ، فَهِيَ عِندَ نَفسِهِ ضالَّتُهُ الَّتي يَطلُبُها ، وحاجَتُهُ الَّتي يَسأَلُ عَنها . فَهُوَ مُغتَرِبٌ إذَا اغتَرَبَ الإِسلامُ ، وضَرَبَ بِعَسيبِ حديث ذَنَبِهِ ، وألصَقَ الأَرضَ بِجِرانِهِ حديث . بَقِيَّةٌ مِن بَقايا حُجَّتِهِ ، خَليفَةٌ مِن خَلائِف أنبِيائِهِ حديث .

امام على عليه السلام ـ در توصيف امام مهدى عليه السلام ـ : زره حكمت را پوشيده و آدابش را كه عبارت است از توجّه و شناختن و خود را فارغ ساختن (از علاقه به دنيا) فرا گرفته، پس حكمت نزد آن حضرت گمشده اى است كه آن را جسته و نيازى است كه آن راطلبيده، پس آن بزرگوار غريب است هر گاه اسلام غريب گردد و (مانند شتر خسته) دم بر زمين نهد و گردن بچسباند و برنخيزد، او جانشينى از جانشينهاى پيغمبران خدا مى باشد.

عنه عليه السلام ـ في صِفَةِ آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام ـ : هُمُ الأَئِمَّةُ الطّاهِرونَ ، والعِترَةُ المَعصومونَ ، والذُّرِّيَّةُ الأَكرَمونَ ، والخُلَفاءُ الرّاشِدونَ حديث .

امام على عليه السلام : در توصيف خاندان محمّد صلي الله عليه و آله ـ : آنان امامان پاك و عترت معصوم و ذرّيه ارجمند و جانشينان رهيافته اند.

الإمام عليّ عليه السلام : أتى رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله فَقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، أيُّ الخَلقِ أحَبُّ إلَيكَ ؟ فَقالَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله ـ وأنَا إلى جَنبِهِ ـ : هذا وابناهُ واُمُّهُما، هُم مِنّي وأنَا مِنهُم ، وهُم مَعي فِي الجَنَّةِ هكَذا ـ وجَمَعَ بَينَ إصبَعَيهِ ـ حديث .

امام على عليه السلام : مردى خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: يا رسول اللّه ! چه كسى نزد تو محبوبتر است؟ پيامبر صلي الله عليه و آله ـ در حالى كه من در كنارش بودم ـ فرمود: اين و دو فرزندش و مادر فرزندانش، آنها از من هستند و من از آنها. ايشان در بهشت با من چنين اند ـ و دو انگشتش را به يكديگر چسباند.

صفحه 186 از 2490
| 182 | 183 | 184 | 185 | 186 | 187 | 188 | 189 | 190 |