HadithLib.Com

حديث و آيات

بَكرُ بنُ عَبدِاللّه ِ : إنَّ عُمَرَ بنَ الخَطّابِ دَخَلَ عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله وهُوَ مَوقوذٌ ـ أو قالَ : مَحمومٌ ـ فَقالَ لَهُ عُمَرُ : يا رَسولَ اللّه ِ ، ما أشَدَّ وَعكَكَ ! فَقالَ : ما مَنَعَني ذلِكَ أن قَرَأتُ اللَّيلَةَ ثَلاثينَ سورَةً فيهِنَّ السَّبعُ الطِّوالُ . فَقالَ عُمَرُ : يا رَسولَ اللّه ِ ، غَفَرَ اللّه ُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وما تَأَخَّرَ وأنتَ تَجهَدَ هذَا الاِجتِهادَ ؟! فَقالَ : يا عُمَرُ ، أفَلا أكونُ عَبدًا شَكورًا ؟! حديث

بكر بن عبداللّه : عمر بن خطاب بر پيامبر وارد شد، در حالى كه حضرت صلي الله عليه و آله بيمار بود ـ يا گفت: تبدار بود ـ عمر عرض كرد: يا رسول اللّه ! چه بيمارى سختى دارى! حضرت صلي الله عليه و آله فرمود: اين مانع از آن نشد كه در شب، سى سوره از قرآن تلاوت كردم كه هفت سوره طوال در آن بود. عمر عرض كرد: يا رسول اللّه ! خداوند گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است و تو چنين خود را به سختى مى افكنى؟! فرمود: اى عمر! آيا نبايد بنده اى شكرگزار باشم؟!