HadithLib.Com

حديث و آيات

اُمُّ سَلَمَةَ : كانَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله جالِسًا ذاتَ يَومٍ في بَيتي فَقالَ : لا يَدخُل عَلَيَّ أحَدٌ ، فَانتَظَرتُ فَدَخَلَ الحُسَينُ عليه السلام ، فَسَمِعتُ نَشيجَ رَسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله يَبكي ، فَاطَّلَعتُ فَإِذا حُسَينٌ في حِجرِهِ وَالنَّبِيُّ صلي الله عليه و آله يَمسَحُ جَبينَهُ وهُوَ يَبكي ، فَقُلتُ : وَاللّه ِ ، ما عَلِمتُ حينَ دَخَلَ ، فَقالَ : إنَّ جَبرَئيلَ عليه السلامكانَ مَعَنا فِي البَيتِ فَقالَ : تُحِبُّهُ ؟ قُلتُ : أمّا مِنَ الدُّنيا فَنَعم ، قالَ : إنَّ اُمَّتَكَ سَتَقتُلُ هذا بِأَرضٍ يُقالُ لَها كَربَلاءُ ، فَتَناولَ جَبرَئيلُ عليه السلاممِن تُربَتِها ، فَأَراهَا النَّبِيَّ صلي الله عليه و آله . فَلَمّا اُحيطَ بِحُسَينٍ حينَ قُتِلَ ، قالَ : مَا اسمُ هذِهِ الأَرضِ ؟ قالوا : كَربَلاءَ، قالَ : صَدَقَ اللّه ُ ورَسولُهُ أرضُ كَربٍ وبَلاءٍ حديث .

امّ سلمه: روزى رسول خدا صلي الله عليه و آله در اتاق من نشسته بود و فرمود: كسى بر من وارد نشود. من [بيرون اتاق] منتظر ماندم. در اين هنگام حسين عليه السلاموارد اتاق شد. صداى هق هق رسول خدا صلي الله عليه و آله را شنيدم كه مى گريست. به داخل اتاق نگاهى افكندم ديدم حسين در بغل پيامبر صلي الله عليه و آله است و آن حضرت به پيشانى او دست مى كشد و مى گريد. عرض كردم: به خدا، متوجه نشدم كه او وارد شد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: جبرئيل در اتاق با ما بود و گفت: او را دوست دارى؟ گفتم: از دنيا آرى [همينها را دوست دارم] جبرئيل گفت: بدان كه امّت تو، اين را در سرزمينى به نام كربلا خواهند كشت. جبرئيل، از خاك آن جا مقدارى برداشت و به پيامبر صلي الله عليه و آله نشان داد.
زمانى كه حسين را محاصره كردند تا او را به قتل رسانند فرمود: نام اين سرزمين چيست؟ عرض كردند: كربلا. فرمود: خدا و رسول او راست فرمود اين جا سرزمين كرب [اندوه] و بلاست.