HadithLib.Com

حديث و آيات

المُفَضَّلُ بنُ عُمَرَ : كُنتُ أنَا وَالقاسِمُ شَريكي ونَجمُ بنُ حَطيمٍ وصالِحُ بنُ سَهلٍ بِالمَدينَةِ فَتَناظَرنا فِي الرُّبوبِيَّةِ ، فَقالَ بَعضُنا لِبَعضٍ : ما تَصنَعونَ بِهذا ، نَحنُ بِالقُربِ مِنهُ ولَيسَ مِنّا في تَقِيَّةٍ ؟ قوموا بِنا إلَيهِ . قالَ : فَقُمنا ، فَوَاللّه ِ ما بَلَغنَا البابَ إلاّ وقَد خَرَجَ عَلَينا بِلا حِذاءٍ ولا رِداءٍ قَد قامَ كُلُّ شَعرَةٍ مِن رَأسِهِ مِنهُ
وهُوَ يَقولُ : لا ، لا يا مُفَضَّلُ ويا قاسِمُ ويا نَجمُ ، لا ، لا بَل عِبادٌ مُكرَمونَ لا يَسبِقونَهُ بِالقَولِ وهُم بِأَمرِهِ يَعمَلونَ حديث .

مفضّل بن عمر: من و شريكم قاسم و نجم بن حطيم و صالح بن سهل در مدينه بوديم وميان ما درباره ربوبيّت (امام صادق عليه السلام) مناظره اى درگرفت. به يكديگر گفتيم: چطور است نزد خودش برويم؟ ما اينك نزديك او هستيم و از ما هم تقيه نمى كند. برخيزيد نزد وى برويم. مفضّل مى گويد: همگى به راه افتاديم. به خداقسم، هنوز به در خانه نرسيده بوديم كه ديديم پاى برهنه وبدون رداء بيرون آمد و در حالى كه موهاى سرش راست شده بود مى فرمود: نه، نه، اى مفضّل و قاسم و نجم، نه، نه [چنين نيست كه شما مى گوييد] بلكه بندگانى ارجمندند كه در سخن بر او پيشى نمى گيرند و خود به فرمان او كار مى كنند.