HadithLib.Com

حديث و آيات

حَبَّةُ العُرَنِيُّ : لَمّا نَزَلَ عَلِيٌّ عليه السلامبِمَكانٍ يُقالُ لَهُ البَليخُ حديث عَلى جانِبِ الفُراتِ نَزَلَ راهِبٌ مِن صَومَعَتِهِ فَقالَ لِعَلِيٍّ عليه السلام : إنَّ عِندَنا كِتابًا تَوارَثناهُ مِن آبائِنا ، كَتَبَهُ أصحابُ عيسَى بنُ مَريَمَ عليه السلام ، أعرِضُهُ عَلَيكَ ؟ فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام : نَعَم ، فَما هُوَ ؟ قالَ الرّاهِبُ:
الَّذي قَضى فيما قَضى ، وسَطَّرَ فيما كَتَبَ ، أنَّهُ باعِثٌ فِي الاُمِيّينَ رَسولاً مِنهُم يُعَلِّمُهُمُ الِكتابَ وَالحِكمَةَ ويَدُلُّهُم عَلى سَبيلِ اللّه ِ ، لا فَظٌّ ولا غَليظٌ ولا سَخّابٌ فِي الأَسواقِ ، ولايَجزي بِالسَّيِّئَةِ السَّيِّئَةَ ، ولكِن يَعفو ويَصفَحُ . اُمَّتُهُ الحَمّادونَ الَّذين يَحمَدونَ اللّه َ عَلى كُلِّ نَشزٍ حديث ، وفي كُلِّ صُعودٍ وهُبوطٍ ، تَذِلُّ ألسِنَتُهُم بِالتَّهليلِ وَالتَّكبيرِ ، ويَنصُرُهُ اللّه ُ عَلى كُلِّ مَن ناواهُ . فَإِذا تَوَفّاهُ اللّه ُ اختَلَفَت اُمَّتُهُ ثُمَّ اجتَمَعَت ، فَلَبِثَت بِذلِكَ ما شاءَ . ثُمَّ يَمُرُّ رَجُلٌ مِن اُمَّتِهِ بِشاطِئِ هذَا الفُراتِ ، يَأمُرُ بِالمَعروفِ ويَنهى عَنِ المُنكَرِ ، ويَقضي بِالحَقِّ ولا يوكِسُ حديث
الحُكمَ ، الدُّنيا أهوَنُ عَلَيهِ مِنَ الرَّمادِ في يَومٍ عَصَفَت بِهِ الرّيحُ ، وَالمَوتُ أهوَنُ عَلَيهِ مِن شُربِ الماءِ عَلَى الظَّماءِ ، يَخافُ اللّه َ فِي السِّرِّ ، ويَنصَحُ لَهُ فِي العَلانِيَةِ ، لا يَخافُ فِي اللّه ِ لَومَةَ لائِمٍ ، فَمَن أدرَكَ ذلِكَ النَّبِيَّ مِن أهلِ هذِهِ البِلادِ فآمَنَ بِهِ كانَ ثَوابُهُ رِضواني حديث والجَنَّةَ ، ومَن أدرَكَ ذلِكَ العَبدَ الصّالِحَ فَليَنصُرهُ ، فَإِنّ القَتلَ مَعَهُ شَهادَةٌ ، [ ثُمَّ قالَ لَهُ : ] فَأَنا مُصاحِبُكَ لا اُفارِقُكَ حَتّى يُصيبَني ما أصابَكَ .
قالَ : فَبَكى عَلِيٌّ وقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذي لَم يَجعَلني عِندَهُ مَنسِيًّا ، الحَمدُ للّه ِِ الَّذي ذَكَرَني عِندَهُ في كُتُبِ الأَبرارِ . فَمَضَى الرّاهِبُ ، وكانَ فيما ذُكِرَ يَتَغَدّى مَعَ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ويَتَعَشّى ، حَتّى اُصيبَ بِصِفّينَ ، فَلَمّا خَرَجَ النّاسُ يَدفِنونَ قَتلاهُم قالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام : اُطلُبوهُ ، فَلَمّا وَجَدَهُ صَلّى عَلَيهِ ودَفَنَهُ وقالَ : هذا مِنّا أهلَ البَيتِ ، وَاستَغفَرَ لَهُ مِرارًا حديث .

حبّه عُرَنى: هنگامى كه على عليه السلام در محلّى به نام بَليخ، واقع در حاشيه فرات، بار افكند، راهبى از صومعه خود آمد و به على عليه السلام عرض كرد: نزد ما كتابى است كه از پدرانمان به ارث برده ايم و آن را ياران عيسى بن مريم عليه السلامنوشته اند، آيا آن را بر شما عرضه بدارم؟ على عليه السلام فرمود: آرى، آن چيست؟ راهب گفت:
به نام خداوند بخشاينده مهربان
خداوندى كه حكم كرد و نوشت كه در ميان درس ناخواندگان، پيامبرى از خود آنان برخواهد انگيخت تا ايشان را كتاب و حكمت بياموزد و به راه خدا رهنمون گردد، رسولى كه نه درشت خوى است و نه خشن، در كوچه و بازار، هياهو به راه نمى اندازد و بدى را با بدى، پاسخ نمى دهد، بلكه مى بخشد و گذشت مى كند. امّت او، ستايندگانى هستند كه خدا را در هر بلندى و در هر فراز و نشيبى مى ستايند و زبانشان به تهليل و تكبير، گوياست و خداوند، آن رسول را بر هر كه با او به دشمنى برخيزد، پيروز مى گرداند. پس از درگذشت او، امّتش [براى مدتى ]دچار اختلاف و پراكندگى شوند و سپس دوباره متّحد گردند و تا زمانى كه خدا بخواهد، اين اتّحاد بپايد، آن گاه مردى از امّت او از كرانه اين رود مى گذرد، در حالى كه به نيكى و معروف فرا مى خواند و از منكر و زشتى باز مى دارد، مطابق حقّ، داورى مى كند و در حكم، كوتاه نمى آيد، دنيا در نظر او بى ارزش تر از خاكسترى است كه در يك روز طوفانى، باد آن را پراكنده مى سازد و مرگ برايش گواراتر از آبى است كه تشنه كامان نوشند، در خلوت، از خدا مى ترسد و در آشكار، به خاطر او خيرخواهى مى كند و اندرز مى دهد و در راه خدا، از سرزنش هيچ سرزنشگرى نمى هراسد، پس هر فردى از مردم اين شهرها آن پيامبر را درك كند و به او ايمان آورد، پاداشش خشنودى من و بهشت باشد و هركه آن بنده صالح را ببيند، بايد ياريش كند؛ زيرا كشته شدن در ركاب او، شهادت است. راهب آن گاه به على عليه السلامگفت: من نيز همراه تو مى آيم و از تو جدا نمى شوم تا هر آن چه براى تو پيش مى آيد، براى من نيز پيش آيد. على عليه السلام گريست و فرمود: سپاس خدايى را كه مرا فراموش نكرد، سپاس پروردگارى را كه مرا نزد خود در شمار نيكان قرار داد. راهب، همراه على عليه السلام به راه افتاد. گفته اند كه وى چاشت و شام خود را با اميرالمؤمنين مى خورد تا اين كه در صفين كشته شد. هنگامى كه مردم در صدد برآمدند كشتگان خود را دفن كنند، اميرالمؤمنين عليه السلامفرمود: او را پيدا كنيد. چون جسدش را يافتند، على عليه السلام بر وى نماز خواند و به خاكش سپرد و فرمود: اين مرد از ما خاندان است و چندين بار برايش آمرزش طلبيد.