HadithLib.Com

حديث و آيات

حِلية الأَولياء عن زيدِ بن ثابِت : نامَ رَسولُ اللّه صلي الله عليه و آله عَلى حَصيرٍ فَأَثَّرَ في جَنبِهِ ، فَقالَت لَهُ عائِشَةُ : يا رَسولَ اللّه هذا كِسرى وقَيصَر في مُلكٍ عَظيمٍ ، وأنتَ رَسولُ اللّه ِ لا شَيءَ لَكَ ؛ تَنامُ عَلَى الحَصيرِ وتَلبَسُ الثَّوبَ الرَّديءَ!
فَقالَ لَها رَسولُ اللّه صلي الله عليه و آله : يا عائِشَةُ ، لَو شِئتُ أن تَسيرَ مَعِيَ الجِبالُ ذَهَبا لَسارَت ، ولَقَد أتاني جِبريل بِمَفاتيحِ خَزائِنِ الدُّنيا فَلَم اُرِدها . اِرفَعِي الحَصيرَ !
فَرَفَعَتهُ ، فَإِذا تَحتَ كُلِّ زاوِيَةٍ مِنها قَضيبٌ مِن ذَهَبٍ ما يَحمِلُهُ الرَّجُلُ ، فَقالَ : اُنظُري إلَيها يا عائِشَة ، إنَّ الدُّنيا لا تَعدِلُ عِندَ اللّه ِ مِنَ الخَيرِ قَدرَ جَناحِ بَعوضَةٍ . ثُمَّ غارَتِ القُضبانُ . حديث

حلية الأولياء ـ به نقل از زيد بن ثابت ـ : پيامبر خدا بر بوريايى خوابيد و بوريا در پهلوى ايشان ، رد انداخت. عايشه گفت: اى پيامبر خدا! كسرا و قيصر ، از سلطنتى بزرگ برخوردارند و شما كه پيامبر خداييد ، هيچ نداريد : بر بوريا مى خوابيد و جامه بى مقدار مى پوشيد!
پيامبر خدا به او فرمود: «اى عايشه! اگر بخواهم كه كوه ها برايم از طلا شوند، چنين مى شوند . جبرئيل ، كليدهاى خزانه هاى دنيا را برايم آورد ؛ ولى من آنها را نخواستم. بوريا را بالا بزن!» .
بوريا را برداشتم . ديدم كه زير هر گوشه اى از آن ، قطعه اى از طلاست كه يك مرد نمى تواند آن را بردارد.
پيامبر فرمود: «اى عايشه ! به اينها بنگر. دنيا در نزد خداوند ، حتّى به اندازه بال پشه اى ارزش ندارد». در اين هنگام ، قطعه ها[ى طلا] در زمين فرو رفتند (ناپديد شدند).