HadithLib.Com

ب ـ محشور گرديدنِ دوستدارانِ اهل بيت با آنان

صفحه اختصاصي حديث و آيات رسول اللّه صلي الله عليه و آله : وَاللّه ِ لَو أحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللّه ُ مَعَنا . حديث

رسول خدا صلي الله عليه و آله : به خدا سوگند ، اگر سنگى ما را دوست بدارد ، خداوند ، او را نيز [در روز قيامت ،] با ما گرد خواهد آورد .

صفحه اختصاصي حديث و آيات عنه صلي الله عليه و آله : مَن أحَبَّنا كانَ مَعَنا يَومَ القِيامَةِ ، ولَو أنَّ رَجُلاً أحَبَّ حَجَرا لَحَشَرَهُ اللّه ُ مَعَهُ . حديث

رسول خدا صلي الله عليه و آله : هركه ما را دوست بدارد ، در روز قيامت ، همراه ما خواهد بود ، و اگر شخصى سنگى را دوست بدارد ، خداوند ، او را با آن ، گرد خواهد آورد .

صفحه اختصاصي حديث و آيات رسول اللّه صلي الله عليه و آله : يا أبا دُجانَةَ ، أما عَلِمتَ أنَّ مَن أحَبَّنا وَامتُحِنَ في مَحَبَّتِنا أسكَنَهُ اللّه ُ مَعَنا ؟! ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ : «فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرِم» حديث . حديث

رسول خدا صلي الله عليه و آله : اى ابودجانه! آيا نمى دانى هركه ما را دوست بدارد و در راه دوستى ما آزموده شود [و بلا بيند]، خداوند او را كنار ما ساكن خواهد ساخت». سپس حضرت اين آيه را برخواند : «در جايگاهى راست ، نزد فرمانروايى توانا» .

صفحه اختصاصي حديث و آيات سنن أبي داود عن أبي ذرّ : يا رَسولَ اللّه ِ ، الرَّجُلُ يُحِبُّ القَومَ ولا يَستَطيعُ أن يَعمَلَ كَعَمَلِهِم .
قالَ : أنتَ يا أبا ذَرٍّ مَعَ مَن أحبَبتَ .
قالَ : فَإِنّي اُحِبُّ اللّه َ ورَسولَهُ .
قالَ : فَإِنَّكَ مَعَ مَن أحبَبتَ .
قالَ : فَأَعادَها أبو ذَرٍّ فَأَعادَها رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله . حديث

سنن أبى داوود ـ به نقل از ابوذر ، در گفتگو با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ـ : «اى پيامبر خدا ! كسى مردمى را دوست دارد ؛ امّا نمى تواند كارهايى همچون آنان انجام دهد .
فرمود : «تو اى ابوذر ، همراه كسى هستى كه دوستش مى دارى» .
ابوذر گفت : «من خدا و پيامبرش را دوست مى دارم» .
فرمود : «پس تو همراه آنانى كه دوستشان مى دارى» .
[راوى] گفت : ابوذر گفته خود را تكرار كرد و پيامبر خدا نيز پاسخ خود را باز گفت .

صفحه اختصاصي حديث و آيات الأمالي للطوسي عن عبداللّه بن الصّامت : حَدَّثَني أبو ذَرٍّ ـ وكانَ صَغوُهُ وَانقِطاعُهُ إلى عَلِيٍّ وأهلِ هذا البَيتِ عليهم السلام، قال : قلت : يا نَبِيَّ اللّه ِ ، إنّي اُحِبُّ أقواما ما أبلُغُ أعمالَهُم .
قالَ : فَقالَ : يا أبا ذَرٍّ ، المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ ، ولَهُ مَا اكتَسَبَ .
قُلتُ : فَإِنّي اُحِبُّ اللّه َ ورَسولَهُ وأهلَ بَيتِ نَبِيِّهِ .
قالَ : فَإِنَّكَ مَعَ مَن أحبَبتَ . حديث

الأمالى طوسى ـ به نقل از عبداللّه بن صامت ، از ابوذر كه دلبسته و پيوسته على عليه السلامو اهل بيت عليهم السلام بود ـ : گفتم : «اى پيامبر خدا! من مردمى را دوست دارم ؛ امّا به پايه كردارشان نمى رسم» .
حضرت فرمود : «اى ابوذر! انسان ، همراه كسى است كه دوستش مى دارد و بهره اش همان كه به دست آورده است» .
گفتم : «من خدا و پيامبر او و اهل بيت پيامبرش را دوست مى دارم» .
حضرت فرمود : «پس تو همراه كسانى هستى كه دوستشان مى دارى» .

صفحه اختصاصي حديث و آيات اُسد الغابة عن عبدالرحمن بن صفوان : هاجَرَ أبي صَفوانُ إلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آلهوهُوَ بِالمَدينَةِ ، فَبايَعَهُ عَلَى الإِسلامِ ، فَمَدَّ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله يَدَهُ ، فَمَسَحَ عَلَيها ، فَقالَ صَفوانُ : إنّي اُحِبُّكَ يا رَسولَ اللّه ِ .
فَقالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله : المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ . حديث

اُسد الغابة ـ به نقل از عبدالرحمان بن صفوان ـ : پدرم ، صفوان ، به سوى پيامبر صلي الله عليه و آله كه در مدينه بود ، هجرت كرد و به عنوان پذيرش اسلام،با او بيعت كرد . پيامبر صلي الله عليه و آلهدستش را دراز كرد و بر دست صفوان كشيد. پس از آن صفوان گفت : «اى پيامبر خدا! تو را دوست مى دارم .
پيامبر صلي الله عليه و آله گفت: «انسان، همراه كسى است كه دوستش مى دارد».

صفحه اختصاصي حديث و آيات بشارة المصطفى عن جابر بن عبداللّه الأنصاريّ ـ لِعَطِيَّةَ العَوفِيِّ ـ : يا عَطِيَّةُ ، سَمِعتُ حَبيبي رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله يَقولُ : مَن أحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم ، ومَن أحَبَّ عَمَلَ قَومٍ اُشرِكَ في عَمَلِهِم ... أحبِب مُحِبَّ آلِ مُحَمِّدٍ صلي الله عليه و آله ما أحَبَّهُم ، وأبغِض مُبغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ما أبغَضَهُم وإن كانَ صَوّاما قَوّاما ، وَارفَق بِمُحِبِّ مُحَمِّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ؛ فَإِنَّهُ إن تَزِلَّ لَهُ قَدَمٌ بِكَثرَةِ ذُنوبِهِ ثَبَتَت لَهُ اُخرى بِمَحَبَّتِهِم ، فَإِنَّ مُحِبَّهُم يَعودُ إلَى الجَنَّةِ ومُبغِضَهُم يَعودُ إلَى النّارِ . حديث

بشارة المصطفى ـ به نقل از جابر بن عبداللّه انصارى ، خطاب به عطيّه عوفى ـ : اى عطيّه! از محبوبم ، پيامبر خدا ، شنيدم كه مى گفت : «هركه مردمى را دوست داشته باشد ، با آنان محشور خواهد شد و هركه كردار مردمى را دوست داشته باشد ، شريك كردارشان خواهد بود ... . دوستدار آل محمد را تا هنگامى كه دوستشان مى دارد ، دوست بدار و دشمن آل محمّد را تا هنگامى كه دشمنشان مى دارد ، دشمن بدار ؛ گرچه بسيار روزه گير و شب زنده دار باشد . با دوستدار محمّد و آل محمّد ، نرمى كن ؛ زيرا اگر بر اثر گناهان بسيارش ، يك گام او بلغزد ، بر اثر محبّتشان گام ديگرش استوار مى ماند . در حقيقت ، بازگشتِ دوستدارشان به بهشت است و بازگشت دشمنشان به دوزخ» .

صفحه اختصاصي حديث و آيات دعائم الإسلام : عن أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام : أنَّ قَوما أتَوهُ مِن خُراسانَ ،
فَنَظَرَ إلى رَجُلٍ مِنهُم قَد تَشَقَّقَتا رِجلاهُ ، فَقالَ لَهُ : ما هذا ؟
فَقالَ : بُعدُ المَسافَةِ يَابنَ رَسولِ اللّه ِ ، ووَاللّه ِ ما جاءَ بي مِن حَيثُ جِئتُ إلاّ مَحَبَّتُكُم أهلَ البَيتِ .
قالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ عليه السلام : أبشِر ، فَأَنتَ وَاللّه ِ مَعَنا تُحشَرُ .
قالَ : مَعَكُم يَابنَ رَسولِ اللّه ِ ؟
قالَ : نَعَم ، ما أحَبَّنا عَبدٌ إلاّ حَشَرَهُ اللّه ُ مَعَنا ، وهَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ ، قالَ اللّه ُ عز و جل : «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» حديث . حديث

دعائم الإسلام ـ درباره امام باقر عليه السلام ـ : گروهى از خراسان ، نزد امام باقر عليه السلام
آمدند. حضرت به مردى از آنان كه پاهايش [بر اثر پياده روى بسيار، ]چاك چاك شده بود ، نگريست و به او فرمود : «اين چيست ؟» .
پاسخ داد : «اى پسر پيامبر خدا ! بر اثر مسافتِ بسيار است . به خدا سوگند ، مرا از آن جا كه آمده ام ، جز دوستى شما اهل بيت ، بدين جا نياورد .
امام باقر عليه السلام به او فرمود : «مژده باد بر تو كه به خدا سوگند ، با ما محشور مى شوى» .
آن مرد گفت : «اى پسر پيامبر خدا ! با شما؟
فرمود : «آرى ! هيچ بنده اى ما را دوست نمى دارد ، جز آن كه خداوند ، او را با ما محشور خواهد كرد . مگر دين ، چيزى جز دوستى است ؟
خداوند عز و جلمى فرمايد : بگو : اگر شما خداوند را دوست داريد ، پس از من پيروى كنيد تا خداوند ، شما را دوست بدارد``» .

صفحه اختصاصي حديث و آيات مجمع البيان ـ في قَولِهِ تَعالى : «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئكَ . . .» حديث ـ : قيلَ : نَزَلَت في ثَوبانَ مَولى رَسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله ، وكانَ شَديدَ الحُبِّ لِرَسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله ، قَليلَ الصَّبرِ عَنهُ ، فَأَتاهُ ذاتَ يَومٍ وقَد تَغَيَّرَ لَونُهُ ونَحَلَ جِسمُهُ .
فَقالَ صلي الله عليه و آله : يا ثَوبانُ ، ما غَيَّرَ لَونَكَ ؟
فَقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، ما بي مِن مَرَضٍ ولا وَجَعٍ غَيرَ أنّي إذا لَم أرَكَ اشتَقتُ إلَيكَ حَتّى ألقاكَ ، ثُمَّ ذَكَرتُ الآخرَ حديث فَأَخافُ أنّي لا أراكَ هُناكَ؛ لِأَنّي عَرَفتُ أنَّكَ تُرفَعُ مَعَ النَّبِيِّينَ، وإنّي إن اُدخِلتُ الجَنَّةَ كُنتُ في مَنزِلَةٍ أدنى مِن مَنزِلَتِكَ ، وإن لَم أدخُلِ الجَنَّةَ فَذاكَ حَتّى لا أراكَ أبَدا . فَنَزَلَتِ الآيَةُ .
ثُمَّ قالَ صلي الله عليه و آله : وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ ، لا يُؤمِنَنَّ عَبدٌ حَتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن
نَفسِهِ وأبَوَيهِ وأهلِهِ ووُلدِهِ وَالنّاسِ أجمَعينَ . حديث

مجمع البيان ـ در تفسير اين گفته خداوند متعال : «هر كه از خدا و پيامبرش پيروى كند ، پس آنان . . .» ـ : گفته اند كه اين آيه ، درباره ثوبان ، غلام آزاد شده پيامبر خدا نازل شد . ثوبان ، سخت به پيامبر خدا علاقه مند و نسبت به دورى او بى تاب بود . يك روز ، در حالى كه رنگش دگرگون و بدنش لاغر شده بود، خدمت پيامبر خدا آمد .
حضرت فرمود : «اى ثوبان! چرا رنگت دگرگون شده است ؟» .
پاسخ داد : «اى پيامبر خدا ! نه بيمارم و نه دردمند ؛ ليكن هرگاه تو را نبينم ، شوق ديدارت مرا بر مى انگيزد ، تا تو را ببينم . امّا چون به ياد آخرت مى افتم ، مى ترسم تو را در آن جا نبينم ؛ زيرا مى دانم كه تو را همراه پيامبران ، در منزلتى والا جاى مى دهند و اگر مرا به بهشت درآورند ، مرا در منزلتى فروتر از منزلت تو جاى مى دهند [پس تو را چندان نخواهم ديد ]و اگر هم به بهشت وارد نشوم ، تو را هرگز نخواهم ديد .
پس از آن ، اين آيه نازل شد . سپس حضرت فرمود : «سوگند به آن كه
جانم در دست اوست ، هيچ بنده اى ايمان نمى آورد ، مگر آن كه من نزد او از خودش ، پدر و مادرش ، خانواده اش ، فرزندانش و همه مردم ، محبوب تر باشم» .

صفحه اختصاصي حديث و آيات الأمالي للمفيد عن عبد الرزّاق بن قيس الرحبيّ : كُنتُ جالِسا مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلامعَلى بابِ القَصرِ حَتّى ألجَأَتهُ الشَّمسُ إلى حائِطِ القَصرِ ، فَوَثَبَ لِيَدخُلَ ، فَقامَ رَجُلٌ مِن هَمدانَ فَتَعَلَّقَ بِثَوبِهِ وقالَ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، حَدِّثني حَديثا جامِعا يَنفَعُنِي اللّه ُ بِهِ .
قالَ : أوَلَم يَكُن في حَديثٍ كَثيرٍ ؟
قالَ : بَلى ، ولكِن حَدِّثني حَديثا جامِعا (يَنفَعُنِي اللّه ُ بِهِ) .
قالَ : حَدَّثَني خَليلي رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله : أنّي أرِدُ أنَا وشيعَتِي الحَوضَ رِواءً مَروِيِّينَ ، مُبيَضَّةً وُجوهُهُم ، ويَرِدُ عَدُوُّنا ظِماءً مُظمَئينَ ، مُسوَدَّةً وُجوهُهُم . خُذها إلَيكَ قَصيرَةٌ مِن طَويلَةٍ ؛ أنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ ، ولَكَ مَا اكتَسَبتَ ، أرسِلني يا أخا هَمدانَ . ثُمَّ دَخَلَ القَصرَ . حديث

الأمالى مفيد ـ به نقل از عبدالرزاق بن قَيس رَحبى ـ : همراه على بن ابى طالب عليه السلامبر درِ قصر (دارُ الحكومه) نشسته بوديم كه تابش خورشيد ، امام را به پناه بردن به داخل قصر ، ناگزير ساخت . حضرت برخاست تا داخل شود كه مردى از قبيله هَمْدان ، چنگ در پيراهن ايشان زد و گفت : «اى امير مؤمنان! برايم حديثى جامع بازگو تا خداوند ، بدان سودم دهد .
حضرت فرمود : «آيا اين سود ، در احاديثِ بسيار نيست ؟» .
گفت : چرا ؛ ولى مى خواهم حديثى جامع ، برايم بازگويى .
حضرت فرمود : «دوستم ، پيامبر خدا ، برايم اين حديث را گفت : من و شيعيانم ، سيراب و سيراب شده ، با چهره هاى سپيد بر حوض [كوثر] ، وارد خواهيم شد . دشمنان ما نيز تشنه لب و تشنه كام و با چهره هاى سياه ، بر حوض [كوثر] ، وارد خواهند شد} . اين حديث را با كوتاهى اش به جاى حديثى بلند برگير . تو همراه كسى هستى كه دوستش مى دارى و بهره ات ، همان است كه به دست آورده اى. اينك اى برادر هَمْدانى! رهايم كن». سپس حضرت، داخل قصر شد .