HadithLib.Com

1712 ـ اِرميا عليه السلام

صفحه اختصاصي حديث و آيات قرآن:
(أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللّه ُ بَعْدَ مَوْتِهَا ...) . حديث

«يا چون آن كسى كه به شهرى كه بام هايش يكسره فرو ريخته بود، عبور كرد و گفت : چگونه خداوند [اهل ]اين [ويرانكده ]را پس از مرگشان زنده مى كند؟... » .
الإمامُ الباقرُ عليه السلام ـ لَمّا سَألَهُ عالِمٌ نَصرانِيٌّ عن رجُلٍ دَنا مِنِ امرأتِهِ فحَملَت باثنَينِ ، حَمَلَتهُما جَميعا في ساعَةٍ واحِدَةٍ ، ووَلَدَتهُما في ساعَةٍ واحِدَةٍ ، وماتا في ساعَةٍ واحِدَةٍ ، ودُفِنا في قَبرٍ واحِدٍ ، عاشَ أحَدُهُما خَمسينَ ومِائَةَ سَنَةٍ وعاشَ الآخَرُ خَمسِينَ سَنَةً ، مَن هُما ؟ ـ : عُزَيرٌ وعُزرَةُ ، كانا حَمَلَت اُمُّهُما بِهما على ما وَصَفتَ ووَضَعَتهُما على ما وَصَفتَ وعاشَ عُزَيرٌ وعُزرَةُ كذا وكذا سَنَةً ، ثُمّ أماتَ اللّه ُ تباركَ وتعالى عُزَيرا مِائةَ سَنَةٍ ، ثُمّ بُعِثَ وعاشَ مَع عُزرَةَ هذهِ الخَمسينَ سَنَةً ، وماتا كِلاهُما في ساعَةٍ واحِدَةٍ . حديث

امام باقر عليه السلام ـ در پاسخ به عالمى نصرانى كه ازايشان پرسيد : مردى با زنش مقاربت كرد و زن دو قلو حامله شد. هر دوى آنها را همزمان باردار شد و همزمان زاييد و آن دو همزمان مردند و هردو در يك قبر دفن شدند. امّا يكى از آنها صد و پنجاه سال عمر كرد و ديگرى پنجاه سال. اين دو چه كسانى بودند؟ ـ فرمود : عُزير و عزره. مادرشان، همان طور كه تو گفتى، آن دو را همزمان حامله شد و همان طور كه گفتى همزمان زاييدشان و عزير و عزره چندين و چند سال زندگى كردند. سپس خداوند تبارك و تعالى عزير را به مدّت صد سال ميراند و آن گاه دوباره زنده شد و پنجاه سال با عزره زندگى كرد و هر دو در يك ساعت مردند.

صفحه اختصاصي حديث و آيات الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : أماتَ اللّه ُ إرمياءَ النَّبيَّ عليه السلام الّذي نَظَرَ إلى خَرابِ بَيتِ المَقدِسِ وما حَولَهُ حِينَ غَزاهُم بُختُ نَصَّرُ ، وقالَ : أنَّى يُحيي هذهِ اللّه ُ بَعدَ مَوتِها ؟! فأماتَهُ اللّه ُ مِائةَ عامٍ ثُمّ أحياهُ ، ونَظَرَ إلى أعضائهِ كيفَ تَلتَئمُ وكيفَ تَلبَسُ اللَّحمَ ، وإلى مَفاصِلِهِ وعُروقِهِ كَيفَ تُوصَلُ ، فلَمّا استَوى قاعِدا قالَ : «أعْلَمُ أ نّ اللّه َ على كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ» حديث . حديث

امام صادق عليه السلام : هنگامى كه ارمياى نبىّ به ويرانه هاى بيت المقدس و پيرامونش كه بخت نصّر در جنگ با يهود ويرانش كرده بود، نگاهى افكند و گفت : چگونه خداوند اين ها را پس از مرگشان زنده مى كند؟ خداوند او را به مدّت صد سال ميراند و سپس زنده اش كرد و او اعضايش را ديد كه چگونه به هم مى پيوندند و چگونه گوشت بر آنها مى رويد و چگونه بندها و رگ هايش به هم وصل مى شود. پس چون راست نشست گفت : «مى دانم كه خدا بر هر كارى تواناست».