سيره پيامبر در مهربانى به كودكان و تكريم آنان

صفحه اختصاصي حديث و آيات مسند ابن حنبل عن الوليد بن عقبة : لَمّا فَتَحَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله مَكَّةَ ، جَعَلَ أهلُ مَكَّةَ يَأتونَهُ بِصِبيانِهِم فَيَمسَحُ عَلى رُؤوسِهِم ويَدعو لَهُم . حديث

مسند ابن حنبل ـ به نقل از وليد بن عقبه ـ : وقتى پيامبر خدا ، مكّه را فتح نمود ، اهل مكّه با كودكانشان نزد ايشان مى آمدند و ايشان بر سرِ آنان ، دست مى كشيد و برايشان دعا مى كرد .

صفحه اختصاصي حديث و آيات صحيح مسلم عن عمرو بن سعيد عن أنس : ما رَأيتُ أحَدا كانَ أرحَمَ بِالعِيالِ مِن رَسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله ، قالَ : كانَ إبراهيمُ مُستَرضَعا لَهُ في عَوالي المَدينَةِ ، فَكانَ يَنطَلِقُ ونَحنُ مَعَهُ فَيدخُلُ البَيتَ وإنَّهُ لَيُدَّخَنُ ، وكانَ ظِئرُهُ حديث قَينا حديث ، فَيَأخُذُهُ فَيُقَبِّلُهُ، ثُمَّ يَرجِعُ .
قالَ عَمرٌو : فَلَمّا تُوُفِّيَ إبراهيمُ ، قالَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله : إنَّ إبراهيمَ ابني ، وإنَّه ماتَ في الثَّدي ، وإنَّ لَهُ لَظِئرَينِ تُكمِلانِ رَضاعَهُ فِي الجَنَّةِ . حديث

صحيح مسلم ـ به نقل از عمرو بن سعيد ، از انس بن مالك ـ : هيچ كس را نديدم كه نسبت به خانواده اش مهربان تر از پيامبر خدا باشد .
ابراهيم [پسر پيامبر خدا] ، دايه اى در عوالى حديث مدينه داشت . پيامبر صلي الله عليه و آلهپيوسته به آن جا مى رفت و ما نيز همراه ايشان بوديم . ايشان ، وارد خانه مى شد و دايه كه برده بود [خانه را] با بخور ، خوش بو مى كرد . پيامبر صلي الله عليه و آلهابراهيم را مى گرفت و مى بوسيد و سپس ، باز مى گشت .
عمرو گفت : هنگامى كه ابراهيم درگذشت ، پيامبر خدا فرمود : «ابراهيم، فرزند [دلبند] من است. [هر چند] او در شيرخوارگى درگذشت؛ امّا در بهشت ، دو دايه دارد كه شيرخوارىِ او را تكميل مى كنند .

صفحه اختصاصي حديث و آيات صحيح مسلم عن عبد اللّه بن جعفر : كانَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله إذا قَدِمَ مِن سَفَرٍ تُلُقِّيَ بِصِبيانِ أهلِ بَيتِهِ . حديث

صحيح مسلم ـ به نقل از عبد اللّه بن جعفر ـ : هرگاه پيامبر خدا از سفر برمى گشت ، [نخست ]با كودكان خانواده اش ديدار مى كرد .

صفحه اختصاصي حديث و آيات مسند ابن حنبل عن عروة : كانَ [رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله] يُستَقبَلُ بالصِّبيانِ إِذا جاءَ مِن سَفَرٍ. حديث

مسند ابن حنبل ـ به نقل از عروه ـ : [پيامبر خدا ]هنگامى كه از سفر مى آمد ، توسّط كودكان مورد استقبال قرار مى گرفت .

صفحه اختصاصي حديث و آيات المحجّة البيضاء : كانَ صلي الله عليه و آله يَقدِمُ مِنَ السَّفَرِ فَيَتَلَقّاهُ الصِّبيانُ فَيَقِفُ لَهُم ، ثُمَّ يَأمُرُ بِهِم فَيُرفَعونَ إِلَيهِ ، فَيَرفَعُ مِنهُم بَينَ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ ، ويَأمُرُ أصحابَهُ أن يَحمِلُوا بَعضَهُم، فَرُبَّما يَتَفاخَرُ الصِّبيانُ بَعدَ ذلِكَ فَيَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ : حَمَلَنِي رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آلهبَينَ يَدَيهِ ، وحَمَلَكَ أنتَ وَراءَهُ، ويَقولُ بَعضُهُم : أمَرَ أصحابَهُ أن يَحمِلوكَ وَراءَهُم. حديث

المَحَجَّة البيضاء : هنگامى كه پيامبر صلي الله عليه و آله از سفر باز مى گشت ، كودكان ، گِرد ايشان را مى گرفتند و ايشان به خاطر آنان ، مى ايستاد . سپس از آنان مى خواست كه بالا بيايند . برخى از آنان ، از جلو و از پشت ايشان ، بالا مى رفتند ، و از همراهان خود مى خواست ديگر كودكان را آنان حمل كنند . چه بسا پس از اين ماجرا كودكان افتخار مى كرده ، به هم مى گفتند : پيامبر خدا ، مرا در آغوش خود برد و تو را بر پشت خود ، و برخى مى گفتند : از همراهان خود خواست كه تو را پشت خود ، سوار كنند .

صفحه اختصاصي حديث و آيات المناقب لابن شهر آشوب عن عبدالعزيز بإسناده عن النبيّ صلي الله عليه و آله : أنَّه كان جالسا فَأَقبَلَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلامفَلَمّا رَآهُمَا النَّبِيُ صلي الله عليه و آلهقامَ لَهُما وَاستَبطَأَ بُلوغَهُما إلَيهِ ، فَاستَقبَلَهُما وحَمَلَهُما عَلى كَتِفَيهِ وقالَ : نِعمَ المَطِيُّ مَطِيُّكُما ، ونِعمَ الرّاكِبانِ أَنتُما ، وأبوكُما خَيرٌ مِنكُما. حديث

المناقب ، ابن شهر آشوب : به نقل از عبدالعزيز ، با سندش از پيامبر صلي الله عليه و آله ـ : پيامبر خدا نشسته بود كه حسن و حسين عليهماالسلامآمدند و چون آنان را ديد ، برايشان برخاست و چون ديد كُند مى آيند ، به سمت آنان رفت و بر دوش خود ، حملشان كرد و فرمود : «مَركب شما چه مركب خوبى است و شما چه خوبْ سوارانى هستيد و پدرتان از شما هم بهتر است» .