مقدمه

زندگينامه امام محمّد باقر عليه السلام
پيشواى پنجم شيعيان، حضرت امام محمد بن على عليه السلام، در روز جمعه سوّم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه به دنيا آمد.حديث پدرش حضرت سجاد عليه السلام و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليه السلام بود. اين ويژگى خاصّ كه نسب او از سوى پدر به امام حسين و از سوى مادر به امام حسن مى رسد، براى آن حضرت و فرزندانش جلوه خاصّى پديد آورد.
دهها سال پيش از تولّدش، حضرت رسول صلي الله عليه و آله مژده آمدن او را به اهل بيت داده بود و خودش نام او را «محمـّد» نهاده و لقب «باقـر» را به وى عطا كرده بـود و به يكى از اصحاب خويش به نام جابر بن عبداللّه انصارى فرمـوده بود كه تو آن قـدر عمر خواهى كـرد كه آن فرزندم را مـلاقات كنى، وقتى او را ديدى، سـلام مـرا به او برسان.
كنيه آن حضرت «ابوجعفر» بود و لقب هاى متعددى داشت كه هر كدام جلوه اى از عظمت روحى و علمى و تقوايى او را مى رساند، همچون: امين، شبيه، شاكر، هادى، صابر، شاهد، باقر. لقب «باقر» به معناى شكافنده، از مشهورترين القاب اوست، چون با دانش فراوان خويش شكافنده دانش بود و شاهد اين دانش گسترده، روايات بسيارى است كه از حضرتش در زمينه هاى مختلف تفسيرى، اعتقادى، اخلاقى و فقهى بر جاى مانده است.
امام محمد باقر عليه السلام در حادثه كربلا نيز حضور داشت و آن هنگام، كودكى سه چهار ساله بود.
از كودكى نشانه هاى هوش زياد و هيبت و وقار در سيمايش آشكار بود و شخصيّتى دوست داشتنى داشت. جابر بن عبدالله انصارى، با آنكه پيرمردى سالخورده از ياران پيامبر بود، خدمت آن حضرت كه نوجوان بود مى رسيد و از علوم گسترده اش بهره مى گرفت و از دانش و معارف بى پايان او شگفت زده مى شد.
همه عمر خويش را در مدينه به سر برد، چه آن زمان كه سايه جدش سيدالشهدا بر سرش بود و چه دورانِ 34 ساله پس از عاشورا كه در كنار پدر بزرگوارش مى زيست و از دانش و پرهيزكارى و عبادت امام سجاد عليه السلام، رهتوشه بر مى گرفت. برادرانى داشت به نام هاى: عبدالله، عمر، زيد و حسين. «زيد بن على» همان بود كه بر ضدّ بنى اميّه قيام كرد و به شهادت رسيد و مورد احترام امام باقر عليه السلام بود.
بسيارى از چهره هاى علمى و راويان و دانشمندان زمان آن حضرت، با عبارت هاى گوناگون او را به عظمت ياد كرده و مقام علمى و فضايل او را ستوده اند.
حضرت، در زمينه اخلاق و كمالات رفتارى نيز از زبده ترين انسانها بود. با برخورد كريمانه و سرشار از عفو و گذشت، كينه ها را به مهر و عاطفه تبديل مى كرد و چهره اى خندان و دوست داشتنى داشت و حلم او، آتش دشمنى و خصومت ديگران را فرو مى نشاند و مجذوب اخلاق شايسته اش مى شدند و صبر او در برابر ستم هاى خلفا و بى حرمتى هاى آنان و نيز برخوردهاى بى ادبانه برخى جاهلان تعجب برانگيز بود.
مسأله دانش در زندگى او جايگاه ويژه اى داشت، هم خودش داناى آل محمد بود، هم شاگردان بسيارى را در زمينه هاى مختلف علمى تربيت كرد و هم مسلمانان و پيروان را بر آموختن دانش تشويق بسيار مى كرد و هم به جويندگان علم، احترام مى گزاشت.
برخوردى خوب با غلامان و خدمتكاران خويش داشت و تعداد زيادى از بردگان را مى خريد و در راه خدا آزاد مى كرد. تقوا و عبادتش بسيار بود و در اين زمينه، به روش عبادى پدرش زين العابدين و جدّش اميرالمؤمنين اقتدا كرده بود. دست كريم او براى يارى رساندن به محرومان و نيكى به خويشاوندان و صدقات و احسان ها هميشه گشوده بود. به فقراى مدينه بخصوص در روزهاى جمعه، رسيدگى خاصّى داشت و به آنان كمك مى كرد و خشوع در نماز، عشق به عبادت، نمازها و دعاهاى بسيار، قنوت ها و سجودهاى طولانى، سفرهاى مكرّر حج، ياد پيوسته خدا و پارسايى در زندگى از ويژگى هاى آن حضرت محسوب مى شود.
امام محمد باقر عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش، عهده دار پيشوايى شيعيان شد و در فرصتى كه پيش آمد، مكتب اهل بيت را به صورتى گسترده بيان داشت و با تربيت شاگردانى برجسته در همه رشته ها، برترى همه جانبه خاندان رسالت را نشان داد. در روزگار آن حضرت، علوم اسلامى و مباحث اعتقادى و كلامى و نقل احاديث ائمّه و تدوين معارف شيعه، جان گرفت و گروهى بسيار از شاگردانش، هزاران حديث ناب از زبان آن حضرت شنيده و ياد داشت كردند و به ديگران رساندند. از جمله شاگردان خاص او عبارت بودند از: زراره، كميت اسدى، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، ابو هارون مكفوف، ابوحمزه ثمالى، ابوبصير، حمران بن اعين، جابر بن يزيد جعفى، فضيل بن يسار. خود آن حضرت در زمينه مبارزه با بدعت ها و خرافات و نشر علوم خاندان پيامبر گامهاى درخشانى برداشت.
در زمينه بهره گيرى از ادبيات و شعر در راه نشر معارف اهل بيت و فضايل اين خاندان، تشويق ها و حمايت هاى خاصّ امام، نقش بزرگى ايفا كرد و شاعرانى چون «كُثير عزّه»، «كميت اسدى» و «فرزدق» از عنايت وى برخوردار بودند و شعرهاى بسيارى در مدح خاندان پيامبر و نشر مرام و مكتب آنان سرودند و محضر امام، پيوسته محضر عالمان، راويان، خطيبان و شاعران متعهّد بود كه از كلمات او فيض مى آموختند و دانش مى اندوختند.
شخصيت بارز امام باقر عليه السلام، حسد و كينه خلفاى زمانش را بر مى انگيخت و آنان در پى فرصت و بهانه اى براى آزار آن حضرت بودند. در يكى از سالها كه هشام بن عبدالملك به حج رفته بود، امام باقر و فرزندش حضرت صادق هم در حج بودند. امام صادق در جمع مردم سخنرانى مهمى درباره مسأله امامت و خلافت كرد. آوازه اين سخن به گوش هشام رسيد، چون آنجا نمى توانست كارى كند، پس از بازگشت به دمشق، به فرماندار مدينه نامه نوشت و از او خواست كه امام باقر و فرزندش را به دمشق روانه سازد. در اين سفر، هشام مى خواست به موقعيت اجتماعى و شخصيت حضرت آسيب برساند. او را وارد دربار خودش كرد و در حضور سران حكومتش از امام باقر عليه السلام كه پير مردى ضعيف بود، خواست در مسابقه تيراندازى شركت كند. امام با به هدف زدن همه تيرها، همگان را مبهوت ساخت و شخصيتش بيشتر درخشان گشت. كينه هشام هم افزون تر شد و از همانجا تصميم به قتل امام گرفت.
امام باقر عليه السلام در كنار كارهاى مربوط به امامت و تلاشهاى علمى، از فعاليت توليدى و اقتصادى هم غافل نبود و گاهى روزها به مزارع و نخلستان هايى كه پديد آورده بود سركشى مى كرد و در روزهاى گرم، همراه با كارگران و كشاورزان بيل مى زد و كار مى كرد و از دستاوردهاى آن باغها و كشاورزى ها در راه كمك به فقيران و كارهاى نيك، خرج مى كرد و از همين راه، زندگى خود و بستگان را تأمين مى ساخت.
دوران امامت آن حضرت حدود 20 سال طول كشيد (از سال 95 تا 114 هجرى). در اين مدّت، بارسنگين وظايف رهبرى شيعيان در آن عصر پر آشوب و خفقان بار بر عهده وى بود و او به نشر و تبليغ فرهنگ اسلام و اهل بيت و بيدار سازى مردم و دفاع از حق و معرّفى امام راستين مى پرداخت.
سرانجام در 7 ذى حجه سال 114 هجرى، در حالى كه 57 سال از عمر شريفش مى گذشت، به وسيله هشام و با توطئه او مسموم شد و به شهادت رسيد و پيكر مطهر او در قبرستان بقيع، كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد.
امروز، شيعه و فقهاى اسلام وحوزه هاى علميه، خود را مديون مجاهدت هاى ارزشمند آن حضرت مى دانند و افتخار شاگردى مكتبش را دارند.