عضویت نظرات درباره پايگاه تماس با ما

حديث و آيات : فصل يكم: زندگى نامه لقمان

لقمان حكيم، يكى از بزرگ ترين حكماى حقيقى است كه قرآن كريم با تعبير بلند و رساىِ : «وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ ؛ به راستى ، لقمان را حكمت داديم» ، بر حكمتش گواهى داده و برخى از آموزه هاى حكيمانه او را براى آيندگان ، روايت كرده و بدين سان ، همگان را به جستجو و فرا گرفتن حكمت هاى او فرا خوانده است .
متأسّفانه، اطّلاع دقيقى از زندگىِ اين حكيم فرزانه در دست نيست ؛ ليكن بر پايه پژوهش نسبتا جامعى كه در اين باره صورت گرفته است ، حديث مى توان گزارش اجمالى زيرا را در اين زمينه ارائه كرد .


تبار

برخى ، لقمان را فرزند «ناحور بن تارح» ، حديث برخى وى را فرزند «باعور بن
تارح» ، عدّه اى وى را فرزند «باعوراء» ، برخى وى را فرزند «ليان بن ناحور بن تارح» ، گروهى او را فرزند «عنقاء بن سرون»، برخى وى را فرزند «عنقاء بن مِربَد»، برخى او را فرزند «عنقاء بن ثيرون»، و برخى وى را فرزند «كوش بن سام بن نوح» دانسته اند .
بديهى است كه انتخاب يكى از اين قول ها ، نه آسان است و نه ضرورى ؛ ولى مى توان گفت كه لقمان ، داراى نسب نامه معروفى نبوده است، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام اشاره شده است :
أما وَاللّه ِ ما اُوتِيَ لُقمانُ بِحَسَبٍ ولا مالٍ ولا أهلٍ ولا بَسطٍ في جِسمٍ ولا جَمالٍ .
به خدا سوگند ، حكمت از رهگذر نژاد و ثروت و بزرگى جسم و زيبايى اندام، به لقمان داده نشد .


نژاد و مشخّصات ظاهرى

لقمان، از نژادِ سياه بود . آنچه مسلّم است ، وى از جمال ظاهرى ، بى بهره بوده است، چنان كه در حديثى كه ملاحظه شد ، به اين مطلب اشاره شده است . طَبرِسى رحمه الله در مجمع البيان آورده است :
قيل للقمان : ما أقبَحَ وَجهَكَ! قالَ : تَعتِبُ عَلَى النَّقشِ أو عَلى فاعِلِ الناقش؟! حديث
به لقمانْ گفته شد : چه صورت زشتى دارى؟ گفت بر نقّاشى ايراد مى گيرى يا بر نقّاش؟!
امّا آنچه در برخى گزارش ها آمده كه وى را «كوتاه قامتِ پهن بينى (قصير
أفطس)» يا «پهن بينى (أفطسُ الأنف)» يا «كفيده پاشنه (مشقّق القدمين)» يا «ستبر لب (غليظُ الشَّفَتَين) » و يا «پهن پا و كژ قدم و زانو به هم چسبيده (غليظ المَشافر ومُصفَّح القَدَمَين)» خوانده اند ، دليلى قاطع ندارد .


بردگى

لقمان، برده اى حبشى بود . براساس حديثى از امام على عليه السلام ، او نخستين برده اى بود كه از رهگذار قراردادِ آزادى اى كه با مولاى خود بست ، آزاد شد :
أوَّلُ مَن كاتَبَ لُقمانُ الحَكيمُ وكانَ عَبدا حَبَشِيّا . حديث
اولين برده كه با مولايش قرارداد آزادى (مُكاتبه) بست ، لقمان حكيم بود و او برده اى حبشى بود.
اما بر پايه گزارش ثعالبى و ابن قُتَيبه، لقمان ، برده اى حبشى بود كه در تملّك مردى از بنى اسرائيل قرار داشت. وى او را آزاد كرد و ثروتى هم در اختيارش گذاشت. گفته اند : لقمان، در آغاز ، به قيمت سى مثقال يا سى مثقال و نيم زر فروخته شد.


تاريخ زندگى

تاريخ زندگى اين حكيم الهى ، به طور دقيق ، مشخّص نيست. براساس به گزارش مروج الذهب ، وى در سال دهم سلطنت داوود عليه السلام متولّد شد و تا زمان يونس پيامبر عليه السلام ، زنده بود ؛ امّا برابر برخى روايات، لقمان در زمان داوود عليه السلام ، پيرى سال خورده بوده است . حديث برخى بر اين باورند كه وى در فاصله ميان
بعثت عيسى عليه السلام و پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله ، زندگى مى كرده است .
بر پايه برخى گزارش ها، اوج شهرت لقمان ، با سلطنت كيقُباد ، سرسلسله كيانيان در ايران ، مقارن بوده است . يك نظريّه نيز وجود دارد كه لقمان در حدود 554 م ، متولّد شده است. بنا بر اين ، مى توان حدس زد كه از زمان زندگى لقمان تاكنون ، بين دو هزار و پانصد تا سه هزار سال مى گذرد و نه بيشتر .


محلّ زندگى

بر پايه برخى اسناد تاريخى، بلاد شام ، محلّ زندگى و نشو و نماى لقمان بوده است . حديث برخى عقيده دارند كه لقمان ، اهل آسياى صغير حديث بوده و در دهكده اى موسوم به «آموريوم» ديده به جهان گشوده است. در برخى منابع تاريخى نيز لقمان ، اهل اَيْله حديث خوانده شده است.
بر پايه برخى روايات، لقمان ، بخشى از عمر خود را در موصل ، يكى از شهرهاى مهمّ شمال عراق ، سپرى كرده است . شهر ديگرى كه جايگاه زندگى لقمان در آخرين سال ها و يا روزهاى عمر وى شناخته مى شود، شهر رَمله حديث است .


پيشه

درباره شغل لقمان نيز گزارش هاى گوناگونى وجود دارد . خيّاطى، نجّارى، چوپانى، و هيزم كشى ، پيشه هايى هستند كه در نقل هاى مختلف به لقمان ، نسبت داده شده اند. بعضى نيز وى را «نجّاد» معرّفى كرده اند، يعنى كسى كه فرش و بستر و بالش مى دوزد ؛ امّا هيچ يك از اين گزارش ها سند محكمى ندارند .
در برخى گزارش ها ذكر شده كه لقمان ، در جامعه بنى اسرائيل ، قضاوت مى كرده است ؛ حديث ليكن اين گونه گزارش ها برخلاف رواياتى است كه عدم قبول قضاوت را مبدأ حكمت لقمان مى دانند . حديث
همچنين به عقيده برخى از پژوهشگران ، اسناد معتبرى وجود دارند كه نشان مى دهند لقمان ، علاوه بر حكمت، داراى دانش پزشكى و فنّ بيمارى شناسى و معالجه بيماران نيز بوده است .


نقش انگشتر

غزالى در إحياء العلوم نقل كرده است كه در انگشتر لقمان ، اين جمله منقوش بوده است :
السَّترُ لِما عايَنتَ أحسَنُ مِن إذاعَةِ ما ظَنَنتَ . حديث
پوشاندن آنچه ديدى بهتر است از افشاى آنچه گمان دارى .


شاگردان

حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده ، فيثاغورث (حكيم يونانى لبنانى الأصل) و جاماسب (حكيم ايران باستان) را از شاگردان لقمان حكيم دانسته است . همچنين گفته شده كه انباذقلس ، حكيم معروف يونانى ، حكمت را در شام از لقمان فرا گرفت و به يونان برد . برخى ، لقمان بن عاد را نيز كه در زمان هود عليه السلام مى زيسته است ، از شاگردان لقمان شمرده اند .
محدّث قمى رحمه الله مى گويد :
قيل : إنّ بطليموس كان تلميذ جالينوس ، و جالينوس تلميذ بليناس ، و بليناس تلميذ أرسطو، و أرسطو تلميذ أفلاطون ، و أفلاطون تلميذ سقراط ، و سقراط تلميذ بقراط ، و بقراط تلميذ جاماسب ، و جاماسب أخو كشتاسب وهو من تلامذة لقمان الحكيم ، مثل فيثاغورث الحكيم المشهور . حديث
گفته شده: بطليموس، شاگرد جالينوس و وى شاگرد بليناس و او شاگرد ارسطو و اين يكى شاگرد افلاطون و افلاطون شاگرد سقراط و او شاگرد بقراط و بقراط شاگرد جاماسب و او شاگرد اخوگشتاسب و وى از شاگردان لقمان حكيم بوده است. همانند فيثاغورث ، حكيم پر آوازه.


طول عمر

درباره طول عمر لقمان نيز گزارش هاى مختلفى وجود دارد . برخى ، عمر لقمان را دويست سال دانسته اند . در گزارش ديگرى ، عمر لقمان ، هزار سال ذكر شده است . در گلستان سعدى آمده است :
هيچ كس را از آدميان ، عمر ، چون لقمان نبوده است . سه هزار سال عمر داشت . چون عمرش به آخر رسيد، ملك الموت بيامد . او را ديد در ميان نيستان نشسته ، زنبيل مى بافت . ملك الموت گفت : اى لقمان! سه هزار سال عمر يافتى . چرا خانه اى نساختى؟
گفت : ابله ، كسى كه او را چون تويى در پى بُوَد و او را پرواى خانه ساختن باشد!
در گزارشى ديگر آمده است كه لقمان حكيم ، سه هزار و پانصد سال ، عمر كرد .
ديگرى گامى فراتر نهاده و گفته است :
لقمان فرزند خويش را از ره پند گفت : چهار هزار سال، چهار هزار پيغمبر را چاكرى كردم ... .
گفتنى است كه دليل قاطعى براى اثبات هيچ يك از اين گزارش ها وجود ندارد . البتّه دليلى بر نفى آنها هم وجود ندارد ؛ ليكن از مجموع آنها به ضميمه برخى احاديث ، شايد بتوان طولانى بودن عمر وى را اثبات كرد . حديث


آرامگاه

در منابع تاريخى ، از چند نقطه به عنوان مدفن لقمان ياد شده است . برخى از مورّخان ، اَيله را محلّ دفن لقمان مى دانند . برخى ديگر، آرامگاه وى را در شهر رَمله مى دانند . برخى سيّاحان نيز در گزارش سفر خود ، از زيارت قبر لقمان در شهر اسكندريه در شمال مصر خبر داده اند .
در معجم البلدان آمده است :
وفي شرقي بحيرة طبريّة قبر لقمان الحكيم و ابنه ، و له باليمن قبر ، واللّه أعلم بالصحيح منهما . حديث
در شرق درياچه طبريّه [در فلسطين] ، قبر لقمان حكيم و پسرش است و براى او در يمن هم قبرى هست وخداوند به درستى هر كدام، داناتراست.


آيا لقمان ، پيامبر بود؟

به شمارى از عالمان ، نسبت داده شده كه لقمان را پيامبر مى دانند . در تفسير الثعلبى آمده است :
اتّفق العلماء على أنّه كان حكيما و لم يكن نبيّا إلاّ عكرمة ، فإنّه قال : كان لقمان نبيّا ، تفرّد بهذا القول . حديث
علما اتفاق نظر دارند كه لقمان حكيم بوده و پيامبر نبوده است بجز عِكرِمه كه گفته است : «لقمان ، پيامبر بوده است» و او در اين نظر ،
تنهاست .
امّا طَبرِسى در مجمع البيان مى گويد :
اختلف في لقمان ، فقيل : إنّه كان حكيما و لم يكن نبيّا ، عن ابن عبّاس و مجاهد و قَتادة و أكثر المفسّرين ، و قيل : إنّه كان نبيّا ، عن عكرمة و السدّي و الشعبيّ . حديث
درباره لقمان ، اختلاف است . ابن عباس و مجاهد و قَتاده و اكثر مفسّران ، برآن اند كه وى حكيم بوده و پيامبر نبوده است و از عِكرِمه و سُدّى و شَعبى نقل است كه وى پيامبر بوده است .
اهل بيت عليهم السلام با صراحت ، نبوّت لقمان را نفى كرده اند ، چنان كه از پيامبر خدا نيز نقل شده است :
حَقّا أقولُ : لَم يَكُن لُقمانُ نَبِيّا . حديث
حقيقتا مى گويم : لقمان ، پيامبر نبود .
گفتنى است اگر كسانى كه لقمان را پيامبر دانسته اند ، مقصودشان از نبوّت، نبوتِ اِنبايى باشد، نظريّه آنان با احاديث ، قابل جمع است .


رمز دستيابى لقمان به حكمت

مهم ترين و آموزنده ترين نكته در زندگى نامه لقمان، رمز دستيابى وى به حكمت است . به سخن ديگر، بايد به اين پرسش پاسخ گفت كه : لقمان ، چه كرد كه خداوند متعال ، او را از نعمتِ حكمت، برخوردار نمود؟ اگر اين رازْ گشوده شود، ديگران نيز مى توانند به فراخور استعداد و تلاش خود ، به نور حكمت ، دست يابند .
پاسخ اجمالى پرسش مذكور ، اين است كه نور حكمت ، بر پايه سنّت الهى ، مقدّمات خاصّ خود را دارد حديث كه مهم ترين آنها ، عبارت است از : ايمان، اخلاص، عمل صالح، زهد و غذاى حلال . جامع ترين سخن در مقدّمات حكمت، سخنى است منسوب به امام حكيمان ، على عليه السلام ، كه مى فرمايد :
مَن أخلَصَ للّه ِِ أربَعينَ صَباحا، يَأكُلُ الحَلالَ ، صائِما نَهارَهُ ، قائِما لَيلَهُ، أجرَى اللّه ُ سُبحانَهُ يَنابيعَ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ . حديث
هر كس چهل روز اخلاص داشته باشد، حلال بخورد ، روز را روزه بگيرد و شب زنده دارى كند، خداوند پاك ، چشمه هاى حكمت را از دلش بر زبانش روان مى سازد.
و امّا پاسخ تفصيلى اين پرسش : در مورد لقمان ، در روايات مختلف ، به نكات متعدّدى از مقدّمات حكمت اشاره شده است، چنان كه در حديث نبوى آمده است :
حَقّا أقولُ : لَم يَكُن لُقمانُ نَبِيّا ولكِن كانَ عَبدا كَثيرَ التَّفَكُّرِ ، حَسَنَ اليَقينِ أحَبَّ اللّه َ فَأَحَبَّهُ ومَنَّ عَلَيهِ بِالحِكمَةِ حديث .
حقيقتا مى گويم : لقمان ، پيامبر نبود ؛ بلكه بنده اى انديشمند بود، يقينى نيكو داشت، خدا را دوست مى داشت و خداوند هم او را دوست داشت و با اعطاى حكمت به او ، بر وى منّت گذاشت .
در گزارش ديگرى آمده است :
مردى در برابر لقمان حكيم ايستاد و به وى گفت : تو لقمانى؟ تو برده
بنى نحاسى؟
لقمان جواب داد : آرى! او گفت: پس تو همان چوپان سياهى؟
لقمان گفت : سياهى ام كه واضح است! چه چيزى باعث شگفتى تو درباره من شده است؟
آن مرد گفت : ازدحام مردم در خانه تو و جمع شدنشان بر درِ خانه تو و قبول كردن گفته هاى تو .
لقمان گفت : برادرزاده! اگر كارهايى كه به تو مى گويم ، انجام بدهى، تو هم همين گونه مى شوى.
گفت: چه كارى؟
لقمان گفت: فروبستن چشمم ، نگهدارى زبانم، پاكى خوراكم، پاك دامنى ام ، وفا كردنم به وعده و پايبندى ام به پيمان ، و مهمان نوازى ام ، پاسداشت همسايه ام و رها كردن كارهاى نامربوط . اين ، آن چيزى است كه مرا چنين كرد كه تو مى بينى . حديث
و در گزارشى ديگر مى خوانيم :
به لقمان گفته شد: آيا تو برده فلان قبيله نيستى؟
گفت: چرا!
گفته شد: چه چيزْ تو را به اين مقام كه ما مى بينيم رساند؟
گفت: راستگويى، امانتدارى ، رها كردن كارهاى نامربوط به من، فرو بستن چشمم ، نگهدارى زبانم و پاكى خوراكم . پس هر كه كمتر از اينها داشت، كمتر از من است و هر كه بيشتر داشت ، برتر از من است و هر كه همين ها را انجام داد، همانند من است. حديث
و در گزارشى ديگر آمده :
مردى از كنار لقمان گذشت ، در حالى كه مردم ، پيش او ايستاده بودند . به او گفت: آيا تو برده بنى فلان نيستى؟
گفت: چرا!
گفت: همانى كه در فلان و فلان كوه ، چوپانى مى كردى؟
گفت: آرى!
گفت: چه چيزى تو را به اين جا رساند كه من مى بينم؟
جواب داد: راستگويى و خاموشى در برابر چيزهايى كه به من ربطى نداشتند . حديث
و قطب الدين راوندى در كتاب لبّ اللباب مى گويد :
إنَّ لُقمانَ رَأى رُقعَةً فيها «باسمِ اللّه ِ» ، فَرَفَعَها وأكَلَها، فَأَكرَمَهُ بِالحِكمَةِ . حديث
لقمان، قطعه يادداشتى را ديد كه در آن ، «بسم اللّه » نوشته شده بود . آن را برداشت و خورد و خداوند ، وى را به پاس آن، با حكمت ، پاس داشت.
جامع ترين سخن درباره رمز دستيابى لقمان به حكمت ، از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه مى فرمايد :
هلا! به خدا سوگند كه لقمان ، به دليل حَسَب و دارايى و خانواده و تنومندى و زيبايى ، از حكمتْ برخوردار نشد ؛ بلكه مردى توانمند در كار خداوند و پارسا به خاطر خدا بود . آرام و خاموش ، ژرف انديش، متفكر، باريك بين و عبرت آموز . هرگز روزى را به خواب نرفت و به جهت پوشش شديدش هيچ گاه كسى او را در حالت قضاى حاجت و
شستشو نديد . وى، داراى ژرفايى نگاه و احتياط در كار بود . از ترس گناه ، هيچ گاه براى چيزى نخنديد و هرگز خشم نگرفت و با كسى شوخى نكرد و اگر چيزى از امور دنيا به او رسيد، خوش حالى نكرد و براى از دست دادنش غمگين نشد. با زنانى ازدواج كرد و فرزندان زيادى نصيبش شد و پيش از وى داغ آنان بر دلش نشست و بر مرگ هيچ كدام نگريست. هر گاه با دو نفر متخاصم و يا جنگنده برخورد كرد، ميان آنها سازش و دوستى ايجاد كرد و هر وقت سخن كسى را ـ كه از آن ، خوشش مى آمد ـ شنيد، از تفسير آن پرسيد و اين كه آن را از چه كسى ياد گرفته است . با فقيهان و حكيمان ، فراوان هم نشينى مى كرد و به قاضيان و فرمانروايان و پادشاهان ، سر مى كشيد و به قاضى ها دلسوزى و با فرمانروايان و پادشاهان ، به جهت بى توجهى شان به خدا و بى خيالى شان در اين باره، از سر مهر برخورد مى كرد . عبرت آموخت و آنچه را كه با آن مى توان بر نفسْ فائق آمد، آموخت و به وسيله آن ، با هوسش مبارزه كرد و به كمك آن ، از شيطان ، دورى نمود. با انديشه ، قلبش را و با عبرت ها، جانش را درمان كرد و به سوى جايى كوچ نمى كرد ، مگر آن كه سودى داشته باشد. به اين جهت بود كه حكمت داده شد و عصمت بخشيده شد . حديث

گفتنى است كه اين روايات با هم اختلافى ندارند ؛ زيرا هر يك به بخشى از مقدّمات حكمت حقيقى اى كه نصيب لقمان شد ، اشاره مى كنند و به سخن ديگر، همه اين اقدامات ، در پيدايش نور حكمت ـ كه خداوند متعال به لقمانْ عنايت نمود ـ نقش دارند.


همانندانِ لقمان در امّت اسلامى

بر پايه بررسى هاى انجام شده، در ميان ياران پيامبر خدا و اهل بيت گرامى او ، سه تن در حكمت، همسنگ لقمان معرّفى شده اند . اين سه ، عبارت اند از :


1 . سلمان

در اين باره ، حديثى جالب از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه :
پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : كدامين شما، روزگار را با روزه سپرى مى كنيد؟
سلمان گفت: من ، اى فرستاده خدا!
پيامبر خدا فرمود: كدامتان شب را تا صبح ، بيدار مى مانيد؟
سلمان گفت : من ، اى رسول خدا!
فرمود: كدامتان در هر روز ، يك بار قرآن ختم مى كنيد؟ سلمان گفت : من ، اى رسول خدا!
يكى از ياران پيامبر، برآشفت و گفت : اى رسول خدا! سلمان ، مردى ايرانى است و مى خواهد بر ما قريشيان ببالد. فرمودى: كدامتان روزگار را با حال روزه سپرى مى كند؟ او گفت : من . در حالى كه در بيشتر روزها، مى خورد . و فرمودى : كدامتان شب را تا صبح ، بيدار مى ماند؟ گفت: من . در حالى كه بيشتر شب را خواب است. و فرمودى: كدامتان در هر روز ، يك بار قرآن ختم مى كند؟ باز هم گفت : من . در حالى كه بيشتر روزش را خاموش است.
پيامبر فرمود: فلانى! خاموش باش. كجا ديگر مى توانى [چنين ]همانندى براى لقمانِ حكيم بيابى؟ از خودِ سلمان بپرس تا آگاهت كند.
آن مرد به سلمان گفت : اى ابو عبداللّه ! آيا تو نگفتى كه همه روزها را با حال روزه سپرى مى كنى؟
سلمان گفت : چرا !
آن مرد گفت : تو را ديده ام كه بيشتر روز را مى خورى!
سلمان پاسخ داد : نفهميدى . من در هر ماه ، سه روز روزه مى گيرم و خداوند عزيز و ارجمند فرموده است : (هر كس نيكى كند ، ده برابر پاداش دارد) و من شعبان را به رمضانْ وصل مى كنم و اين ، روزه گرفتنِ همه روزهاست .
آن مرد گفت : آيا تو نگفتى كه شب را تا صبح ، بيدار مى مانى؟
سلمان جواب داد : چرا!
او گفت : تو بيشتر شب را خوابى .
سلمان گفت : [باز هم] نفهميدى . من از دوستم پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود : «هر كس با طهارت بخوابد ، گويا كه همه شب را بيدار مانده است» و من در حال طهارت مى خوابم .
آن مرد گفت : آيا نگفتى كه در هر روز ، يك قرآن ختم مى كنى؟
سلمان جواب داد : چرا!
او گفت : تو بيشتر روز را خموشى!
سلمان گفت : [درست] فهميدى . من از دوستم پيامبر خدا شنيدم كه به على عليه السلام مى فرمود : «اى ابوالحسن ! مَثَل تو در ميان امّت من ، همانند [سوره] «قل هو اللّه أحد» است . هر كس آن را يك بار بخواند ، يك سوم قرآن را خوانده و هر كس دوبار بخواند ، دو سوم قرآن را خوانده و هر كس سه بار بخواندش ، قرآن را ختم كرده است . پس هر كس تو را به زبانْ دوست بدارد ، يك سوم ايمانش را كامل كرده و هر كس به زبان و دلْ دوستت داشته باشد ، دو سومِ ايمانش را كامل كرده و هر كس با زبان
و دل دوستت داشته باشد و با دست نيز يارى ات دهد ، همه ايمانش را كامل كرده است . سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت ، اى على! اگر اهل زمين ، همانند آسمانيان ، تو را دوست بدارند ، احدى در آتش ، عذاب نخواهد شد» و من [سوره] «قل هو اللّه أحد» را در هر روز ، سه بار مى خوانم .
آن مرد ايستاد ، چنان كه گويى سنگى را به زور ، قورت داده است . حديث

از امام على عليه السلام نيز نقل است كه درباره سلمان مى فرمايد :
مَن لَكُم بِمِثلِ لُقمانَ الحَكيمِ وذلِكَ امرُوٌ مِنّا وإلَينا أهلَ البَيتِ ، أدرَكَ العِلمَ الأَوَّلَ وأدرَكَ العِلمَ الآخِرَ ، وقَرَأَ الكِتابَ الأَوَّلَ ، وقَرَأَ الكِتابَ الآخِرَ ، بَحرٌ لا يُنزَفُ . حديث
شما چه كسى را همانند لقمان داريد ؟ مردى را داريد كه از ماست و رو به سوى ما اهل بيت دارد . دانش پيشين و پسين را آموخته و كتاب اوّل و آخر را خوانده است و دريايى پايان ناپذير است .
با عنايت به اين سخن ، مى توان گفت : مقصود از احاديثى كه سلمان را به لقمان تشبيه كرده اند، همسنگ بودن سلمان با لقمان در حكمت است ، وگرنه در فضيلت ، بعيد نيست كه سلمان ، برتر از لقمان باشد ، چنان كه در حديث زير از امام صادق عليه السلام به اين معنا تصريح شده است :
سَلمانُ خَيرٌ مِن لُقمانَ . حديث
سلمان ، از لقمانْ بهتر است.


2 . ابو حمزه ثابت بن دينار ثُمالى
3 . يونس بن عبد الرحمان

درباره اين دو حكيم ـ كه در احاديث اهل بيت عليهم السلام ، همسنگ لقمان معرّفى شده اند ، از فضل بن شادان نقل شده است كه :
از شخص موثّقى شنيدم كه مى گفت : از امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى فرمود : «ابو حمزه ثمالى ، در روزگار خود ، همانند لقمان در زمانش بود و اين از آن رو بود كه خدمت چهار تن از ما رسيده بود : على بن الحسين ، محمد بن على ، جعفر بن محمد عليهم السلام و پاره اى از روزگار موسى بن جعفر عليهماالسلام . يونس بن عبد الرحمان هم همين طور بود . او سلمان زمانش بود» . حديث


پرینت حدیث




 

حضرت عیسی علیه السلام :

اِعلَموا أنَّ أصلَ كُلِّ خَطيئَةٍ حُبُّ الدُّنيا؛
بدانيد كه ريشه هر خطايى، دنيادوستى است.

تنبيه الخواطر: ج1، ص129

تعداد كتابها : 111

تعداد احاديث : 45456

تعداد تصاویر : 685

تعداد حدیث روز : 646

تعداد کلید واژه ها : 608

تعداد اعضاء : 3395