کتابخانه احادیث شیعه

299. گناه، از صلاحيت مى اندازد

اَشراف كافر قوم [نوح] به او گفتند: ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى دانيم! و كسانى را كه از تو پيروى كرده اند، جز مردمانى پَست و كوتاه فكر و ساده لوح نمى بينيم و براى شما فضيلتى نسبت به خود مشاهده نمى كنيم، بلكه شما را دروغگو مى دانيم.
نمایش منبع
نوح عليه السلام در ميان قوم خود، زندگى كرد و نهصد و پنجاه سال، آنها را به ايمان، دعوت كرد؛ امّا خداى متعال، مؤمنان قوم نوح را اندك شمرده و فرموده است: «از قوم او، جز گروهى اندك، كسى ايمان نياورد»، در حالى كه در سال هاى اندكِ دعوت من و عمر كوتاهم، آن اندازه مردم به من گرويده اند كه از ايمان آورندگان به نوح عليه السلام با آن عمر طولانى اش بيشترند.
نمایش منبع
نوح عليه السلام گفت: «پروردگارا! پسر من هم از خانواده من است و وعده تو حق است [كه نجات خانواده مرا تضمين فرمودى] و البته تو بهترينْ قضاوت كننده اى». خداوند ـ عزّ و جلّ ـ فرمود: «اى نوح! آن پسر، از خانواده تو نيست؛ چرا كه [فرزندى] ناصالح است». بدين ترتيب، خداوند، آن پسر را به خاطر گناهانش، از خانواده نوح، بيرون كرد.
نمایش منبع
شخصى مى گويد: از امام رضا عليه السلام سؤال كردم: چرا خداوند ـ عزّ و جلّ ـ همه دنيا را در زمان نوح عليه السلام غرق كرد، در حالى كه كودكان و مردمِ بى گناه نيز در ميان آنها بودند. امام رضا عليه السلام فرمودند: كودكان در ميان آنها نبودند؛ زيرا خداى ـ عزّ و جلّ ـ ، تا چهل سال، مردان قوم نوح را عقيم و زنان آن قوم را نازا نمود و نسل آنها منقطع گرديد. بدين ترتيب، آنها در حالى غرق شدند كه خُردسال در ميانشان نبود. به علاوه، خداوند ـ عزّ و جلّ ـ بنا ندارد كه بى گناهان را عذاب كند؛ امّا از قوم نوح، تنها كسانى غرق شدند كه يا پيامبر خدا را تكذيب [و نبوّتش را انكار] نموده بودند و يا به رفتار تكذيب كنندگان، راضى [و در برابر آن، ساكت] بودند، و هر كس كه در كارى سهيم نباشد، امّا به آن رضايت دهد، همانندِ كسى است كه در آن، سهيم بوده و آن را انجام داده است.
نمایش منبع
صفحه اختصاصي حديث و آيات امام صادق عليه السلام: ... فَقالَ نُوحٌ: قَد اَجَّلْتُهُمْ ثَلاثَ مِئَةِ سَنَةٍ، فَلَمّا اَتى عَلَيْهِمْ تِسْعُ مِئَةِ سَنَةٍ وَ لَمْ يُؤْمِنوا هَمَّ اَنْ يَدْعُوَ عَلَيْهِمْ، فَاَ نْزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اِنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ اِلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانوا يَفْعَلونَ» فَقالَ نُوحٌ: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الاَرْضِ مِنَ الكافِرينَ دَيّارا اِنَّـكَ اِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدوا اِلاّ فاجِرا كَفّارا»، فَاَمَرَهُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ يَغْرِسَ النَّخْلَ، فَاَقْبَلَ يَغْرِسُ النَّخْلَ، فَـكانَ قَوْمُهُ يَمُرّونَ بِهِ فَيَسْخَرونَ مِنْهُ وَ يَسْتَهْزِؤونَ بِهِ وَ يَقُولونَ: شَيْخٌ قَدْ اَتى لَهُ تِسْعُ مِئَةِ سَنَةٍ يَغْرِسُ النَّخْلَ! وَ كانُوا يَرْمونَهُ بِالْحِجارَةِ. فَلَمّا اَتى لِذلِكَ خَمْسونَ سَنَةً وَ بَلَغَ النَّخْلُ وَ اسْتَحْـكَمَ اُمِرَ بِقَطْعِهِ، فَسَخِروا مِنْهُ وَ قالوا: بَلَغَ النَّخْلُ مَبْلَغَهُ قَطَعَهُ! اِنَّ هذَا الشَّيْخَ قَدْ خَرِفَ وَ بَلَغَ مِنْهُ الْكِبَرُ، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعالى: «وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِروا مِنْهُ قالَ اِنْ تَسْخَروا مِنّا فَاِنّا نَسْخَرُ مِنْـكُمْ كَما تَسْخَرونَ فَسَوْفَ تَعْلَمونَ». فَاَمَرَهُ اللّه ُ اَنْ يَتَّخِذَ السَّفينَةَ، وَ اَمَرَ جَبْرَئيلَ اَنْ يَنْزِلُ عَلَيْهِ وَ يُعَلِّمَهُ كَيْفَ يَتَّخِذُها. فَقَدَّرَ طولَها فى الاَْرْضِ اَ لْفا وَ مِئَتَى ذِراعٍ، وَ عَرْضَها ثَمانَ مِئَةِ ذِراعٍ، وَ طولَها فِى السَّماءِ ثَمانونَ ذِراعا، فَقالَ: يا رَبِّ، مَنْ يُعينُنى عَلَى اتِّخاذِها؟ فَاَوْحَى اللّه ُ اِلَيْهِ: نادِ فى قَوْمِكَ: مَنْ اَعانَنى عَلَيْها وَ نَجَرَ مِنْها شَيْئا صارَ ما يَنْجُرُهُ ذَهَبا وَ فِضَّةً. فَنادى نوحٌ فيهِمْ بِذالِكَ، فَاَعانوه عَلَيْها وَ كانوا يَسْخَرونَ مِنْهُ وَ يَقولونَ: يَتَّخِذُ سَفينَةً فِى البَرِّ!؛ حديث
نوح گفت: «سيصد سال به قومم مهلت مى دهم» امّا چون نُهصد سال بر آنان گذشت و ايمان نياوردند، تصميم گرفت كه نفرينشان كند. خداى ـ عزّ و جلّ ـ به او وحى فرمود: «از قوم تو، هرگز كسى ايمان نمى آوَرد، مگر همان ها كه پيش از اين، ايمان آورده اند. پس از كار آنان اندوهگين مباش». نوح، عرض كرد: «پروردگارا! اَحَدى از كافران را بر روى زمين، باقى مگذار؛ چرا كه اگر آنها را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى كنند و جز تبهكار و ستمگر نمى زايند».
پس خداى ـ عزّ و جلّ ـ به نوح، فرمان داد كه نخل بكارد. نوح عليه السلام به دستور خدا به كاشتن نخل پرداخت؛ ولى قومش بر او مى گذشتند و مسخره اش مى كردند و مى گفتند: «پيرمردى كه نُهصد سال عمر كرده، نخل مى كارد!» و به او سنگ مى زدند.
پس چون پنجاه سال گذشت و نخل ها رسيدند و محكم شدند، نوح عليه السلاممأمور شد كه درختان نخل را قطع كند. قومش او را مسخره كردند و گفتند: «نخل ها به بار نشسته اند؛ امّا [اين پيرمردْ] آنها را قطع مى كند! اين پيرمرد، خِرِفت شده و پيرى اش از حد، گذشته است». خداوند در اين باره مى فرمايد: «و ثروتمندان قومش، هرگاه بر او مى گذشتند، مسخره اش مى كردند. نوح گفت: اگر ما را مسخره مى كنيد، بدانيد كه ما نيز، روزى، به همين گونه، شما را مسخره خواهيم كرد، و به زودى خواهيد دانست».
پس از آن، خدا به نوح، فرمان داد كه كشتى بسازد و به جبرئيل، فرمان داد كه بر نوح، نازل گردد و چگونگى ساختن كشتى را به وى بياموزد و معيّن نمود كه درازاى كشتى، هزار و دويست ذراع (ششصد متر) و پهناى آن، هشتصد ذراع (چهارصد متر) و ارتفاعش هشتاد ذراع (چهل متر) باشد.
نوح گفت: «پروردگارا! چه كسانى در اين كار، يارى ام مى كنند؟». خدا به او وحى فرمود: «در ميان قوم خود، اعلام كن كه هر كس در ساختن كشتى و نجّارى آن به من كمك كند، در برابر كارش، زر و سيم خواهد گرفت».
نوح، فرمان خداوند را به قوم خود، اعلام كرد و آنان يارى اش نمودند؛ ولى همچنان مسخره اش مى كردند كه در بيابان، كشتى مى سازد!
نمایش منبع
حدیث روز 

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : :

حَرامٌ على كُلِّ قَلبٍ عزّي بِالشَّهَواتِ أن يَجُولَ في مَلَكوتِ السَّماواتِ؛

بر هر دلى كه به شهوت‏ها آرام گرفته باشد، حرام است كه در ملكوت آسمان‏ها گردش كند.

تنبيه الخواطر: ج2، ص122

حمایت از پایگاه
آمار پایگاه کتابخانه احادیث شیعه

تــعــداد كــتــابــهــا : 111

تــعــداد احــاديــث : 45456

تــعــداد تــصــاویــر : 685

تــعــداد حــدیــث روز : 646

تــعــداد کــلــیــد واژه هــا : 608

تــعــداد اعــضــاء : 3462